وقتی چشم شاه، سرنوشت یک آبادی را عوض کرد | روایتی از هویت تاریخی محله پاسداران
همشهری آنلاین - ثریا روزبهانی: سالهاست که نام «پاسداران» روی تابلوهای این بخش از شمالشرق تهران نشسته، اما خیلی پیشتر اینجا را با نام دیگری میشناخت
همشهری آنلاین - ثریا روزبهانی: سالهاست که نام «پاسداران» روی تابلوهای این بخش از شمالشرق تهران نشسته، اما خیلی پیشتر اینجا را با نام دیگری میشناختند، به نام سلطنتآباد. محلهای که پیش از آنکه در هیاهوی تهران بزرگ حل شود، روستایی خوشآبوهوا و ییلاقی بود. جایی میان ازگل و لویزان و چسبیده به رستمآباد، با باغها و زمینهای سرسبزی که چشم هر تازهواردی را میگرفت. روایت سلطنتآباد، فقط روایت یک محله نیست؛ قصه دگرگونی تهران است. قصه جایی که روزی شاه قاجار آن را برای خوشنشینی و کاخسازی پسندید و بعد در اختیار ارتش قرار گرفت، اما سرانجام در دل گسترش پایتخت، هویت روستاییاش را از دست داد و به یکی از محلههای شناختهشده تهران بدل شد.
میگویند ناصرالدینشاه دلش خواست در جایی بالاتر از تهران رو به آفتاب و دور از گرمای مرکز شهر، کاخی برای خود بسازد. آن زمان سلطنتآباد هنوز روستایی ییلاقی بود. با زمینهای باز و باغهای پررونق و هوایی که برای اقامت تابستانی شاهانه مناسب به نظر میرسید. شاه که این محدوده را دید، همانجا تصمیمش را گرفت: کاخ باید همینجا ساخته شود. ساخت مجموعه سلطنتآباد از سال ۱۲۳۶ آغاز شد. پروژهای طولانی که نزدیک به ۳۰ سال زمان برد تا به پایان برسد. ۳۰ سال ساختوساز برای قصری که وقتی بالاخره آماده شد، فقط ۸ سال از عمر ناصرالدینشاه باقی مانده بود تا از آن استفاده کند. همین یک نکته، بهخودیِ خود چیزی از تناقضهای تاریخ این محله را نشان میدهد؛ شکوهی پرهزینه، برای بهرهای کوتاه.
رونقی که برای دربار آمد، خشکیای که نصیب روستاها شدورود دربار و ساخت کاخ برای سلطنتآباد ظاهری باشکوه آورد، اما برای آبادیهای اطراف همیشه معنای خیر و برکت نداشت. علیرضا زمانی، تهران پژوه در این باره میگوید: «تجربه تاریخی نشان میداد هر جا شاه قدم میگذاشت، پیش از رونق، فشار بر مردم محلی از راه میرسید. در سلطنتآباد هم همین اتفاق افتاد. برای ساخت کاخ و ملحقاتش، بخشی از زمینهای روستایی در اختیار دستگاه سلطنت قرار گرفت و ساکنان محلی ناچار شدند از بعضی اراضی خود دست بکشند. مهمتر از آن برای تأمین آب این مجموعه، مسیر بعضی قناتها را تغییر دادند. قناتهایی که پیشتر آبشان به سمت اصفهانک و دولاب میرفت به طرف سلطنتآباد منحرف شد. نتیجه روشن بود آبادانی یک محدوده، به بهای کمآب شدن و آسیب دیدن آبادیهای دیگر. در تهران قدیم، قنات فقط یک مجرای آب نبود؛ رگ حیات آبادی بود. هرجا قنات ضعیف میشد، زندگی هم به زحمت میافتاد. از همین رو، خاطره سلطنتآباد برای بعضی از همسایگانش، فقط خاطره یک کاخ باشکوه نبود؛ یادآور جابهجایی آب و برهم خوردن توازن قدیم هم بود.»
راهی که برای کالسکه شاه ساخته شدآن روزها سلطنتآباد بیرون از محدوده اصلی تهران قرار داشت و رسیدن به آن بهخصوص برای شاه آسان نبود. زمانی در ادامه میگوید: «ناصرالدینشاه با کالسکه به این ناحیه میآمد و راه ناهموار و سنگلاخ، سفر را برایش ناخوشایند میکرد. همین شد که دستور داد مسیر مناسبی برای رفتوآمد سلطنتی ساخته شود. برای کشیدن این راه، بخشی از زمینها و مزرعهها تخریب شد تا «راه شوسه سلطنتی» شکل بگیرد؛ مسیری که بعدها در روند توسعه شهر، به یکی از محورهای مهم این محدوده تبدیل شد و امروز آن را با نام خیابان پاسداران میشناسیم.
به این ترتیب یکی از خیابانهای اصلی تهران امروز ریشه در همان راهی دارد که روزی برای آسایش کالسکه شاه ساخته شده بود. کاخ سلطنتآباد فقط یک عمارت ساده نبود؛ مجموعهای مفصل و گسترده بود که از نظر وسعت، در میان کاخهای ییلاقی دوره قاجار جایگاه ویژهای داشت. این مجموعه شامل کاخ بیرونی دوطبقه، اندرونی چندطبقه، حیاط، حوضخانه، برج ساعت، کلاهفرنگی، تکیه و حتی برج کبوترخانه بود. مجموعهای که نشان میداد سلطنتآباد قرار بوده یکی از مهمترین اقامتگاههای سلطنتی بیرون از مرکز شهر باشد.
در دورهای که باغ، عمارت و آب روان سه عنصر اصلی معماری ییلاقی بهشمار میرفتند، سلطنتآباد نمونهای کامل از همین نگاه بود؛ جایی که هم کارکرد اقامت داشت، هم تشریفات، و هم نمایش اقتدار. اما مثل بسیاری از بناهای وابسته به قدرت، عمر شکوهش به دوام حکومت گره خورده بود.»
از قاجار تا پهلوی؛ تغییر کاربری یک محدوده تاریخیبا افول قاجارها، سلطنتآباد هم آرامآرام از مرکز توجه افتاد و مجموعه کاخ آسیب دید. در دوره رضاشاه، بخشی از آن به دفتر ولیعهد اختصاص یافت. با این حال، این محدوده همچنان در مقاطع مختلف تاریخی نقشآفرین ماند و فقط یک یادگار خاموش از عهد قاجار نبود. از مهمترین رویدادهایی که نام سلطنتآباد را در تاریخ معاصر برجسته کرد یکی تاجگذاری احمدشاه و دیگری محاکمه دکتر محمد مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد بود.
دادگاه معروف مصدق در تالار آیینه کاخ سلطنتآباد برگزار شد. همان جایی که بعدها به یکی از نقاط مهم حافظه سیاسی ایران تبدیل شد. مصدق را پس از مدتی بازداشت در باشگاه افسران به این عمارت آوردند و محاکمهای علنی در آنجا شکل گرفت. دادگاهی که باعث شد او بتواند دفاعیات و سخنان خود را در برابر افکار عمومی مطرح کند. به این ترتیب سلطنتآباد فقط یک نام جغرافیایی نماند بلکه به بخشی از تاریخ سیاسی ایران هم گره خورد.
روزگار ارتش، کارخانه و روستایی که هنوز زنده بوددر دوره محمدرضاشاه، اراضی سلطنتآباد بیش از پیش در اختیار ارتش قرار گرفت. اداره تسلیحات در این ناحیه، کارخانه مهماتسازی راه انداخت و بهتدریج ساختمانها، کارگاهها و فضاهای وابسته به کاربری نظامی در منطقه ساخته شد. با این همه، سلطنتآباد هنوز بهطور کامل از چهره روستایی خود جدا نشده بود.
در اواخر دهه ۲۰ بسیاری از مردم این روستا در همان کارخانه مهماتسازی کار میکردند. در کنار آن، کشاورزی هم هنوز جریان داشت؛ غله کشت میشد و قناتها آب مصرف روزمره را تأمین میکردند. شماری از افسران ارتش و کارمندان کارخانه نیز در خود سلطنتآباد ساکن بودند. این همنشینی روستا، صنعت نظامی و سکونت کارمندی به سلطنتآباد چهرهای خاص داده بود. نه کاملاً روستا، نه کاملاً شهر.
وقتی تهران همهچیز را در خود بلعیدتا سال ۱۳۳۵ نام سلطنتآباد هنوز در سرشماریها ثبت میشد و همراه با دروس، جمعیتی در حدود چهار هزار نفر داشت. اما در دهه ۴۰ با شتاب گرفتن توسعه تهران، روستاها و آبادیهای پیرامون شهر یکییکی در بافت جدید پایتخت حل شدند. سلطنتآباد هم از این قاعده مستثنا نبود. گسترش خیابانکشی، ساختوساز و توسعه کاربریهای نظامی و مسکونی، کمکم چهره روستایی منطقه را از میان برد. باغها و زمینهای کشاورزی جای خود را به محلهای نوساز دادند؛ محلهای که همچنان نام قدیمیاش، یعنی سلطنتآباد را با خود داشت.
این نام تا سالهای پس از انقلاب باقی ماند، تا اینکه بعدها عنوان تازهای برایش انتخاب شد. نام پاسداران. امروز اگر کسی در پاسداران قدم بزند، کمتر نشانی از آن روستای قدیمی و آن مجموعه پرشکوه قاجاری میبیند. از کاخ سلطنتآباد، تنها بخشهایی محدود باقی مانده است. از جمله عمارت حوضخانه، تالار آیینه و برج سلطنتآباد که اکنون در اختیار وزارت دفاع قرار دارند.
آنچه از سلطنتآباد باقی مانده بیش از آنکه در سیمای امروز محله دیده شود در لایههای پنهان حافظه تهران است. در نامها، در روایتها، در خاطره قناتها، در ردِ باغهایی که دیگر نیستند و در خیابانی که روزی راه اختصاصی شاه بود و حالا یکی از شریانهای مهم شهر است.
